سلااام.

بنده به عنوان تنها نویسنده فعال! وبلاگ بازگشت خودم رو به عرصه نت خدمت شما دوستان هم دانشگاهی،دوستان همشهری،و دوستانnonهمدانشگاهیnonهمشهری تبریک عرض میکنم.و با تاخیر هم بگم تولد حضرت مهدی مبارک(وای که من چقدر از اسم mahdi خوشم میاد!)

بالاخره این اولین ترم بالینی ما هم تموم شد.تجربه ی این یه ترم نشون داد که درسها قشنگ تر شده،اما به همون نسبت خوندنشون سخت تر.هرچند من خوندن فارما و پاتو و این کورسهای داخلی رو به آناتومی ترجیح میدم!!!(هییییییی...الان احساس پیری بهم دست داد!)

کورس قلب رو که نفهمیدم چی شد!چون با اتندهایش خیلی ارتباط روحی! برقرار نکردم نمیدونم شاید مشکل از درسش بود یا اینکه مشکل این بود که اولین کورس بود و ما نمیدونستیم چی به چیه،کی به کیه؟گواهش هم شمار زیاد افتادگان بود و 2.5 نمره ای که به همه اضافه شد!چند وقت پیش یه دوست اصفهانی یه سوال ازم پرسید از کاردیو من عین خنگا مونده بودم!رفتم جزوه رو باز کردم مطالب همه جدید!!!واقعا برای خودم متاسف شدم!حتی بعد آناتومی اندام سوادم بیشترتر بود!

کورس هماتو هم که بیخیال!هم آسون بود هم جلسات کم!!!آخرش هم مباحث تموم نشد و ما با 11 جلسه امتحان دادیم و قراره خودمون بخونیم و امیدوار باشیم استیجری میگن واسمون!البته الان دقیق تر که فکر میکنم میبینم هنوز با این لوکمی ها و لنفوم ها درگیری دارم! آقا وقت کم بود تو ذهنم تکرار نشدن!ولی ارتباط عاطفی بیشتری با اتندا برقرار کردم!

کورس گوارش هم که ماه!گل سر سبد کورسهای این ترم از هر لحاظ(جدی میگم).هم اتندا خوب بودن هم درسهایش.کلا اولین کورسی بود که وقت شد یه نگاه به هاریسون بندازم.اتندا هم خوب درس میدادن و منم خوب جزوه مینوشتم و سوال هم میپرسیدم و یه جورایی کاربردش رو در زندگی حس میکردم!کلا خوب بود واسم.هم با درس هم با اتندا ارتباط روحی برقرار نمودیم!

اما بعد از معرفی بریم سراغ عوارض:

-من قلب هیچی یاد نگرفتم در نتیجه عارضه ای واسم نداشت!

-هماتو باعث شد بفهمم یحتمل آنمیک هستم!آخه هم برنج خام دوست دارم هم از بو بنزین خوشم میاد!و نکته ی دیگه اینکه به درمان لوکمی ها بیشتر امیدوار شدم!کلا دیدگاهم نسبت به سرطان عوض شد!

-و اصل کار گوارش...اصولا آدم هرچی بیشتر بدونه بیشتر واسش سوال پیش میاد و بیشتر هم میترسه... 1-یکی از سوالات اساسی من مربوط به استئاتوره(مدفوع چرب)هست! از ترم 1 به ما میگن مدفوع چرب مدفوعیه که میچسبه!به سنگ توالت!یا شناور میمونه!خب از اونجاییکه ازین توالت فرنگیا کم استفاده میشه بیخیال قسمت شناورش میشیم میریم سراغ چسبندگی.فرض کنید بیمار مراجعه کرده علائم سوءجذب داره.میخوام ببینم سوءجذب چربی هم داره؟چطور به مدفوع چرب ظنین بشم؟در هر صورت وقتی مدفوع روی سنگ فرود میاد درجاتی میچسبه!بین آنوس و سنگ که معلق نمیمونه!واقعا واسه من سواله در چه حد چسبندگی میتونه مطرح کننده استئاتوره باشه که بعد من درخواست رنگ امیزی سودان رو بدم یا مدفوع 72 ساعته؟؟یعنی نمیتونم اطلاعت خودم و بیمار رو کالیبره کنم.مفهومه؟؟

2-مشکل دیگه اینه که نمیتونم بین خودبیمار انگاری دانشجو پزشکی و تشخیص! اقتراق قرار بدم.ببینید من علائم خیلی از بیماریها رو که میخونم یه درصدیش رو در خودم و دوستانم می یابم!مثلا من مشکوک به سوجذب و آنمی و IBS هستم!بعدتر فهمیدم بقیه دوستان هم به این سه بیماری خیلی مشکوک هستند!متوجهید؟مثلا یکی از بچه ها پریشب با جدیت هرچه تمام تر گفتIBS داره!منم با تعجب پرسیدم جدی؟(فکر کردم فوق گوارش واسش تشخیص گذاشته!)گفت آره!خودم تشخیص دادم!!!

3-یکی دیگه از معضلات این کنسرهای گاسترواینتستینال هستند.آقا از موقعی که این پولیپ ها و آدنوماها و سایر دوستان توموری عزیز رو مطالعه کردیم هی منتظر یه علامت کوچولوئیم تا سریع بریم اندوسکوپی!که زود در گریدهای پایین تشخیص داده بشن و درشون بیاریم و متاستاز ندن و ما بدبخت نشیم!هی میگن ریسک فاکتورها سابقه سرطان در خانواده و نزدیکان ، سیگار و نیتراتها و... هستند.از روزی که که اینا رو خوندیم یه فست فود خوش از گلومون پایین نرفته!هی به درصد نیترات و نیتریت موجود در سوسیس و کالباسش فکر میکنیم و بعد به  درصد کنسر کولورکتال در جامعه!بعد هم یاد پدربزرگ و عمه ی مرحوممون میوفتیم که ابه علت لوکمی و کنسر برست فوت کردند!خب هرجا هم میریم یه دودکش پیدا میشه دود سیگارشو کنه در حلق ما!نور افتاب هم که قدرتمندانه به ما میخوره!2 سال هم که با لذت هرچه تمام تر فرمالین اجساد عزیز رو فرستادیم به ریه ها! شیر هم که شده پودر شیر چینی با سرب بالا!در چنین شرایطی شما که انتظار ندارید ما به سرطان فکر نکنیم؟ها؟

.

.

.

خب دیگه خیلی زیاد نوشتم.فعلا در پناه حق باشید تا ببینیم چی میشه؟