روز 5 روانپزشکی

من عاشق روانپزشکی ام.مطمئنم بعدها یکی از رشته هایی هست که جدی به آن فکر میکنم :) خییییلی سحرآمیزه :))

اینم چندتا از بیماران این چند روز:

-خانم ۳۵ ساله که سه روز بعد از قتل مادرشوهر اولش در خانه ی مقتول پیدا شده درحالیکه در کمد خودش را پنهان کرده بوده! ابراز میدارند همسر اول-پسر مقتول-مادرش را کشته و در خانه را بر روی وی قفل کرده است.میگویند ۳ سال است هرشب حیوانات مختلف به وی تجاوز میکنند!!!وی از آنها بچه دارد و بچه حیوانات صدایش میزنند مااادر!!!

-خانم دیگر که ادعای ارتباط با خدا دارد و میفرمایند چشمانش چشمان حضرت محمد(ص) است!!خانه خود را دوست ندارد زیرا از مردمی که برای زیارتش می آیند خسته شده!

*آقایی جوان که شب قبل در اورژانس به علت خلق بالا برایمان آواز کردی و لری شاااد میخواند!و بسیار هم زیبا میخواند!و ما هم کیفور شده بودیم! امروز اتند دوست داشتنیمون-دکتر ب-در حال تدریس اختلالات خلقی فرمودند مود بقیه روی ما هم اثر میذاره!مثلا فرد مانیک وارد جمع ما بشه ناخودآگاه مود ما را هم بالا میبرد و این عین همان اتفاق دیشب بود که رخ داد.

**استاد گفتند فیلمهای جک نیکلسون همه روانشناسی اند!برید ببینید و حالشو ببرید!و البته کتابی هم معرفی کردند که فیلمهای روانشناسی تاریخ سینما رو معرفی کرده!برید بخونید باز هم حالشو ببریدفکر کنم اسمش روانشناسی فیلم بود!!!و البته بعدش میتونید فیلمهای کتاب رو بگیرید و تماشا کنید و باز هم بیشتر حالشو ببرید

***استاد پاورپوینتی از کتاب "زنده به گور" اثر مرحوم صادق هدایت نشان دادند که مثال تمام ۹ کرایتریای افسردگی توسط جملات و توصیفات کتاب آورده شده بود!

****مود شادی پیدا کردم از دیروز بعدازظهر،هایپومانیک بودن شاید خیلی هم بد نباشه :))

آغاز روانپزشکی


بخش روانپزشکی بخش بامزه در عین حال ناراحت کننده ایه.منو یاد کتاب دنیای سوفی میندازه.از کجا معلوم که اونا سالم نیستند و ما مشکل نداریم؟؟مریضهایی که این دو روز دیدم:

-خانم 20 ساله ی زیبایی که 4 سال حمام نرفته اما الان هرروز حمام میره و فکر میکنه کسی عاشقش شده و وقتی ازش میپرسی دوست داری چه کار کنی؟صورتش از حالت ترس و اضطراب به لبخندی شکفته میشه و میگه ازدواج :))

-خانم 23 ساله ی دوقطبی که با ذوق میگه کلاس آرایشگری میره و خیلی احساس عذاب وجدان و گناه داره که فقط اندازه ی یک روز نماز میخونه!!!و خودش میگه وسواس مذهبی دارم اما الان خودمو کنترل میکنم که فقط نمازهای هر روزو بخونم و اضافه تر نخونم!(قبلا هرروز چندین نوبت نماز میخونده!)

-آقای 22ساله اسکیزوفرن که واضحا از صداهایی میگه که باهاش حرف میزنن اما تصویر ندارن!بعد هم میگه میخواد ازدواج کنه اما 3 بار خواستگاری رفته و جواب منفی شنیده به همین خاطر برای نفر چهارمی که زیر نظر داره میخواد اول کار کنه پول درآره بعد اقدام کنه :))

-دختر جوانی که واسم میخونه آمریکا در چه فکریه؟ایران پر از بسیجیه :)) بعد هم به چادرم که رو دستم انداختم نگاه میکنه میگه تو بسیجی هستی :)) احمدی نژادی یا اوباما؟؟؟

-پیرزنی وارد کلاس درس ما میشه و کمی قرآن میخونه و بعد میگه تنک یو!عصر بخیر!و به دنبالش 3 دختر جوان وارد میشن و میگن چقدررررر دکتر!شمارو بیرون کنیم ما دکتر بشیم :)) بعد هم متوجه آینه کلاس میشن و با ذوق خودشونو نگاه میکنند و با روسریهشون ور میرن و گاهی از خودشون چیزهایی میگن...یکیشون میگه من دانشگاهو تموم کردم اوونم با معدل خوووب و ما فقط لبخند ملیح میزنیم شاید همدردی را منتقل کند...