برتر میشوِِِِیــــم:))

سلام علیکم... حال شما؟ خوبید؟

امروز بعد از قرنی حضور بهم رساندم تا خبری بسیـــــار مسرت بخش و اعلام کنم : وبلاگ اینجانبان از طرف نهاد مقام معظم رهبری به عنوان وبلاگ برتر اعلام شده... باور کنید خودمان هم اندر حکمت این انتخاب مانده ایم  آنهم در شرایطی که دو وبلاگ دیگر با مضمون اللهم عجل لولیک الفرج و جانم فدای رهبر بوده و در کنار اسم وبلاگ دلیل انتخاب هم آورده شده ولی برای ما خیر. به نظر این بنده ی حقیر دلیل انتخاب زیاد بودن روی نویسندگان این وبلاگ است که 60 نفری جمع شدند و ماهی یه پست هم نمیگذارند حتی.... ولی خب این چیزها به ما ربطی ندارد شما آن مموری های 8 گیگ را بچسب که بشخصه به شدت بهش نیاز داشتم و به وسیله ی آن از بار منت مامانمان اینها که هی میفرمایند فلشمان کو؟ رهایی میابم  :))))

حالا باید منتظر بمانیم تا نحوه ی اعطای جوایز متعاقبا به ما اعلام گردد... تا اینجای قصه را داشته باشید تا ببینیم چه می شود و ما به وصال آن مموری میرسیم یا خیر؟؟؟!!!

آن وبلاگ های دیگر :

http://www.1gerashi.blogfa.com/

http://www.jelvehyehagh.blogfa.com

و این هم وبلاگ آقای کیوان تیموری که دوم شد: http://www.keyvanpix.blogfa.com/

اعلام حضور:))

سلام!

اول باید از سحر معذرت خواهی کنم چون قصد داشت پست قبل آخرین پست امسال باشه!

اونقدر حرفای ناگفته و فکرای درهم و بر هم تو ذهنم هست که میشه ازش یه سریال ساخت از اونایی که هیشکی نمیفهمه منظورش چی بوده و اول و آخرش چی شد ولی محض ادعای روشنفکری هم که شده کلی ازش تعریف میکنند( این روزا زیاد به یه همچین آدمایی بر میخورم به گمونم دارم خودمم همین جوری میشم!) از آخرین پستی که نوشتم 7-8 ماهی میگذره تو این مدت بارها یه چیزایی اونقدر ذهنم و مشغول کرد که مجبور شدم بنویسمشون ولی آخرش انگشتم و میذاشتم و رو back space  و همش پاک  میشد. بار اول به خاطر این بود که احساس کردم چون اینجا رو همه میخونن نباید بعضی چیزا رو نوشت و لی بعد فهمیدم این جوری بیشتر بهم آرامش میده ( شاید یه نوع مرضه خاصه نمیدونم) خلاصه این جوری شد که بارها و بارها نوشتم  ثبت نکردم( خوش به حال شما شد).

هرچی فکر میکنم میبینم تو زندگیم هیچ کار مفیدی به جز درس خوندن انجام ندادم حتی محض رضای خدا نرفتم دنبال اینکه یکی از استعدادهای نهفتم و شکوفا کنم ( خودشیفته خودتی) و این جوری شده که بعد از 20 سال زندگی هیچ گونه هنری نداریم به جز خوندن اونم نه آواز بلکه درس! آقای نظری میگفت شماها رو واسه درس خوندن آفریدن هیچ کاریشم نمیشه کرد حالا به حرفش رسیدم! ( دلم واسش یه ذره شده ولی از اونجایی که بسیار موجود خونگرم و  معاشرتی هستم بعد از کنکور هنوز دیدنش نرفتم)

قبلا بچه ها به من میگفتن اینجا که شده وبلاگ تو همه اونایی که کامنت میذارن دوستای خودتن! اون موقع میگفتم چه فرقی میکنه دوست من و اونا نداره ولی حالا احساسشون و درک میکنم  به جز بچه های خودمون دیگه هیچ کدوم از کسایی رو که کامنت میذارن نمیشناسم یه جورایی غریبی میکنم البته جهت رفع این حس تو این 2-3 روز بیکاری پست های آخر چند تا از لینکارو خوندم الان کم کم دارم با محیط آشنا میشم)

-از اول که شروع کردم به نوشتن داشتم به این فکر میکردم که بالاخره اون هویجایی که یه زمانی خوردم رو سوی چشمام تاثیر گذاشته و دیدم شفاف شده الان یادم اومد آبجی کوچیکه مانیتور و تمیز کرده)

ستاره گفتی از دندون پزشکی بگم: مزایای این رشته و شان و شخصیت دندونپزشکا اونقدر واضح و مبرهن میباشد که نیازی به تعریف نیست)  جدیدا فیلمی رو شده که بنده توش بیان افاضات نمودم و فرمودم با دندانپزشک آینده صحبت میکنید حالا مال کی ؟ پنجم دبستان گویی) اون موقع ها که بچه بودم و آرزوهام به اندازه ی دیده هام بود هروقت از در دانشکده دندون پزشکی رد میشدم آرزو میکردم دانشجوی اونجا باشم از شانس ما تو همون دوران جاهلیت یه فرشته ای صدامو و شنید و آمین گفت و ما موندگار همین شهر شدیم! اینا که گفتم به دندونپزشکی چه ربطی داشت نمیدونم ولی کلا بدونید که دندونپزشکی خیلی رشته ی خوبیه! ما اهل بازار گرمی نیستیم چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است!

نمیدونم چرا حس کردم این آخر سالی باید بیام و یه چیزی بگم ! حالا که دوباره دارم میخونم میبینم اینا اصلا چیزایی نبود که میخواستم بگم ( گاهی خیلی محافظه کار میشم که تجربه بهم ثابت کرده لااقل تو این وبلاگ خیلیم خصوصیت بدی نیست) خلاصه همتون میدونید که باید لحظه تحویل سال دعامون کنید حالا اگه اون موقع هم نشد بعدش که یادتون اومد قضاش و به جا بیارید کلا دعا کنید دیگه هروقت شد شد!  

با خدا نوشت:  یه اتفاق خیلی خوب داره میافته خوب و مهم ! امیدوارم همو نطور که فکر میکنم خیر باشه 1 خدایا اینجا نوشتم که بیشتر حواست باشهJ

قدیمیه ولی این روزا زیاد گوشش میدم:

 دارن یه برجی  میسازن با ده هزارتا پنجره میگن که قد برجشون از آسمون بلندتره

برای ساختنش هزار هزار درخت و سر زدن پرنده های بی درخت از این حوالی پر زدن

میگن که این برج بلند باعث افتخار ماست حیف که کسی نمیدونه خونه ی افتخار کجاست

باعث افتخار تویی دختر توی کارخونه  که چرخ زنده موندن و دستای تو می چرخونه

باعث  افتخار تویی سپور پیر ژنده پوش نه این ستون سنگیه لال بدون چشم و گوش!

اینم لینک دانلود دوست داشتین گوشش بدین ضرر نمیکنین!

-ترانه ی برج! البته بهتره اینرو هم بگم که این ترانه رو رضا یزدانی در اعتراض به ساخت برج میلاد خوند ولی حالا کنسرت هاشو و همونجا برگذار میکنه آدم میمونه حس و حال ترانه رو باور کن یا کنسرت هاش و ...... 

تا سال دیگه خدا نگهدار همتون!

علوم پایه!

سلام!

خرسندم که شروع مجدد فعالیت وبلاگ نویس خود را به اطلاع جامعه مجازی برسانم! البته جامعه مجازی بیشتر باید خرسند باشد که نویسنده ی فرهیخته ای همچون ما افتخار داده و در جامعه مذکور حضور به هم رسانیده است!

- پاراگراف بالا حاصل خودشیفتگی بعد از علوم پایه میباشد و صرفا زاییده ی تخیلات نویسنده است و هیچ گونه ارزش دیگری من جمله ترجمه ندارد !

بعد از اینکه به لطف سازمان درمان و آموزش پزشکی و این حرفا!!!! تابستونمون به فنا رفت امتحان و دادیم و دست بر زیر چانه منتظر نتایج شدیم. روی دفترچه آزمون نوشته بود نتایج در تاریخ 4/7/89 اعلام خواهد شد! ما هم گفتیم به به چه دقیق! چه روزها و شبهایی که کابوس نتایج همراه ما بود و خواب خوش را از ما ربوده بود(زیاد جدی نگیرید). خلاصه ما هم به علت شدت خوش خیالی ساعت00:00 4ام به خیال اینکه نتایج و زدن رفتیم سایت ولی هیچ خبری نبود! تا فردا ظهرشم هنوز نزده بودن بچه ها از آموزش پرسیده بودن نتایج کی میاد؟ و جواب شنیده بودند یک هفته دیگه! عصر همون روز دوباره رفتیم سایت و دیدیم بـــــــله نتایج و زدن با شور و شوقی وصف ناشدنی شماره شناسنامه و کارت ملی و وارد گردیم ولی هیِِِِِِِــــچ اتفاقی نیافتاد! صفحه از جاش تکون نمیخورد اون همه شماره رو رو سنگ نوشته بودم یه عکس العملی نشون میداد ولی خب سیستم سخت تر از این حرفا بود! فرداش خودمون وارد عمل شدیم و رفتیم از آموزش پرسیدیم: نتایج و زدن؟ متصدی آموزش: اِ زدن؟ ولی خب اینا هنوز ما رو نشناختن ما خستگی ناپذیریم! بعد از ظهر دوباره رفتیم و عملیات و تکرار کردیم این دفعه در کمال ناباوری صفحه یه تکونی به خودش داد و پیغام داد : یافت نشد!( منظور داوطلبی با این مشخصات که بنده باشم بود) حالا هی از ما اینتر زدن و از سیستم انکار که تو اصلا آزمون ندادی!

و اما امروز که رفتیم دانشگاه و دیدیم نتایج و زدن دم در آموزش! خب از اول این کارو میکردین دیگه ملت و اینقدر علاف ( هنوز نفهمیدم الاف درسته یا علاف) نمیکردین. بابا دولت الکترونیک بیخیال شو تو که توانایی مدیریت سیستم هات و نداری همون دست نویس نتایج ما رو بده!

- قابل توجه اونایی که علوم پایه پیش رو دارن مثل اینکه دیگه از اینکه همه پاس میشن و این حرفا خبری نیست نمیخوام استرس وارد کنم ولی خب حواستون و جمع کنید.

متعجب نوشت: از روزی که شنیدم مندیبلم به زمین سقوط کرده و تلاش ها برای بالا کشیدن آن تا بدین لحظه بی حاصل بوده... طرف رفته model شده فکر کــــــــن!!!!! دارم فکر میکنم که امثال اون از زندگی بیشتر لذت میبرن یا ماها؟؟؟ اون از دوران دبیرستان ( یه مقایسه کنید و تفاوت را احساس کنید) اینم از الان! البته از راهی که انتخاب کردم اصلا پشیمون نیستم ولی خب به نظرم اون مدل زندگی کردنم خوبی های خاص خودش و داره آینده رو که در نظر نگیریم در لحظه اونا بیشتر لذت میبرن! ما که چه بخوایم چه نخوایم جوونیمون داره به درس خوندن میگذره و باز هم میگم از این بابت ناراحت نیستم!

- این پست و سه بار نوشتم هر بار به علتی پرید تا بالاخره کوتاه اومدم و اول تو word نوشتم! پشتکار و داری؟

تولدت مبارک!

سلام    سلام      سلام

بعد از 50 روز دوباره برگشتیم! البته اگه دوستان افتخار بدن همراهی کنند

یه روز خیلی خیلی خیلی مهم که اتفاقا باز هم تو هیچ تقویمی ثبت نشده و من همیهجا اون و تو تقویم دنیای مجازی مینویسم : تولد وبلاگمون......

یک سال گذشت.... خیلی زودتر از اونی که به نظر می اومد... تو این یک سال خیلی ها اومدن و رفتن بعضیا درس وقتی که داشتیم بهشون عادت میکردیم حداحافظی کردن و رفتن و بعضیا هم بدون خداحافظی ول کردن و رفتن خبریم ازشون نیست زندگی متاهلیه و هزار دل مشغولی(قابل توجه دکتر بهزاد که بعید میدونم بخونه)!

تو این مدت دوستای خوبی پیدا کردیم علی الخصوص همشهریامون ( likemoon و مرد جوان )! اتفاقای خوب و بد زیادی پشت صحنه افتاد که اونم به خاطر شناخته شدن وبلاگ تو دانشگاه بود.... خیلی هاا خواننده های خاموش بودن و هیچ وقت روشن نشدند!

گاهی وقتا بچه ها تو یه روز 3 تا پست میذاشتن که باعث شد قانون فاصله بیش از 5 روز بین پست ها رو بذاریم گاهی وقتا هم بعد از 40-50 روز خبری از بچه ها نبود که متاسفانه هیچ قانونی اثر گزار نبود چون نهایتا میگفتن: ما پزشکیا خیلی درگیریم تو که 2-3 روز یه بار میای دانشگاه و بیکاری خب آپ کن دیگه! همین جا فرصت و غنیمت میشمارم و اعلام میکنم بیکار بودن ما شایعه ای بیش نیست و توطئه ی دشمنان  قسم خورده ی این رشته میباشد!

میدونم خیلی پراکنده نوشتم ولی دوست نداشتم این پست و ویرایش کنم  اینا به همون ترتیبیه که به ذهنم رسید پس میذارم همین طور بمونه....

از همگی به خاطر همراهیتون ممنونم....

آهنگ DNA

در هر موجود زنده آهنگی ویژه نوشته شده است

در هر موجود زنده آهنگی ویژه نوشته شده است و در تمام هستی، همه مشغول نواختن آهنگی منحصر به فرد هستند. در انسان، هر ژن (و پروتئین مربوط به آن) خود

آهنگی پیچیده می سازند و بدین سان، هر انسان تبدیل به کنسرت باشکوهی می شود، در حالیکه خود در کنسرت آفرینش یک آهنگ است.

کلمه Universe (به معنای جهان) که در زبان انگلیسی برای توصیف بی نهایت و فضای لایتناهی به کار می رود از دو جزء UNI به معنی یک و Verse به معنی آواز ساخته شده است.

جهان یعنی یک آواز، به تازگی دانشمندان علم ستاره شناسی، بعد از تحقیقات وسیع و طولانی، به این نتیجه رسیده اند که آفرینش نه با یک انفجار عظیم (به نام بیگ بنگ) که با نوایی آرام آغاز شده است. نوایی که به تدریج منتشر شده و اکنون در تمام فضا جریان دارد. محققان در دانشگاه کمبریج نیز دریافته اند که خورشید کهکشان پرسیوس آوازی خاص و ریتمیک می خواند. (1) اصوات و نواها نه تنها در اعماق فضا، بلکه در مولکول ها و اتم ها نیز یافت شده اند. دکتر دیوید دیمر (2) زیست شناس و سزوان ژاندر (3) موسیقی دان، سراغ شگفت انگیزترین مولکول حیات یعنی DNA رفته اند. این ایده که DNA و موسیقی ممکن است با یکدیگر مرتبط باشند برای اولین بار توسط دکتر سوسومواوهنو (4) مطرح شد. DNA نردبانی مارپیچ است که از یکسری رمز تکرار شونده تشکیل شده است. رمزهایی که با ترجمه بخش اندکی از آن، پروتئین ها و در نهایت موجودات زنده شکل می گیرند. DNA زبان رمز مشترک در بین تمامی موجودات زنده روی کره زمین می باشد، در آغاز حیات تاکنون، و راستی این زبان مشترک چه می گوید؟

دکتر دیمر و ژاندر، در طی آزمایشات علمی و با ثبت ارتعاشات مولکول DNA به وسیله اسپکترومتر مادون قرمز و تبدیل فرکانسها به نت موسیقی، سعی کردند این زبان مشترک را به صوت ترجمه کنند. (5) و حالا سؤال این است: آیا این اصوات و نت ها، ملودیک و آهنگین هستند و یا DNA تنها مجموعه ای نامنظم و تصادفی از صدا و فرکانسهاست؟

آنها فرکانسهای DNA یک سلول را به نت ترجمه کرده و شروع به نواختن کردند. نتیجه شگفت انگیز بود، یک موسیقی بسیار زیبا!

ژاندر در این رابطه می گوید: «برخی از این ترکیبات فرکانسها، بسیار حیرت انگیز بودند. با شنیدن آنها من به موسیقی زندگی خودم گوش می دادم.

بسیاری از افرادی که به موسیقی DNA گوش دادند، کاملاً هیپنوتیزم و مسحور شده اند و بسیاری دیگر نیز ساعتها گریسته اند. برخی دیگر اذعان کرده اند که این موسیقی نوایی از درون آنهاست و آنهایی که با موسیقی کلاسیک آشنایی داشتند به شباهت موسیقی DNA با آثار نوابغی چون باخ، برامز، شوپن و… اشاره کرده اند.

دکتر اوهنو در این باره می نویسد: «ملودی های DNA با عظمت و الهام بخش می باشند. بسیاری از افرادی که برای اولین بار این موسیقی را می شنوند، شروع به گریه می کنند. آنها نمی توانند باور کنند که بدنشان – که تا حالا اعتقاد داشتند فقط تجمعی از مواد شیمیایی است – شامل چنین هارمونی های معنوی و الهام بخشی باشد.

نه تنها می توان با DNA موسیقی ساخت، بلکه حتی امکان معکوس کردن فرایند نیز ممکن است. به بیان دیگر شما یک بخش از موسیقی را برداشته و نت ها را به واحدهای سازنده DNA (نوکلئوتیدها) بر می گردانید. در پایان نتیجه شبیه یک رشته از DNA می شود. اوهنو تلاش کرد تا با قطعه شوپن این کار را انجام دهد. در پایان نتیجه شبیه یک ژن سرطانی شد!

دانشمندان از نتایج این یافته ها در تحقیقات پزشکی نیز استفاده کرده اند. اگر شما هم اهمیت دنبال کردن این آواها را بدانید ممکن است به این نتیجه برسید که با بررسی دی ان ای در تریلیونها سلول بدن و دانستن نوسانات آنها شاید راهی برای بیش از پنج میلیون نفری که از سال 1990 مبتلا به سرطان تشخیص داده شده اند، پیدا شود. فابین مامن یک متخصص بیو انرژی است که با کمک هلن گریمال بیولوژیست و موسیقی دان، بیش از یک و نیم سال بر روی افکت های سلولهای سرطانی در مرکز ملی فرانسه که یک مرکز معتبر تحقیقات اند است کار کرده اند. آنها به این نتیجه رسیده اند که سلول های بافتهای سرطانی صداهای مغشوش و ناهنجاری تولید می کنند.

و علاوه بر این در آزمایشات بسیاری ثابت شد که قرار گرفتن سلولهای سرطانی در معرض صداها و امواج صوتی، تغییراتی اساسی در آنها ایجاد می کند، صداهایی که آوا درمانی را به عنوان یک پتانسیل قوی درمانی برای این نوع بیماریها و موارد بسیار دیگری مطرح می کند. مامن همچنین تحقیقاتی را بر روی دو بیمار مبتلا به سرطان سینه دنبال کرده است. هر خانم به مدت سه ساعت در روز در طول دوره یک ماهه تحت آوا درمانی (موسیقی درمانی) قرار گرفتند. پس از اتمام دوره درمان، تومور یکی از آنها کاملا ناپدید شد، اما بیمار دوم مجبور شد تومور را جراحی کند. جراح او گزارش می دهد که اندازه تومور کاملا کوچک شده بود و تا حد بسیار زیادی هم تحلیل رفته بود.

از این یافته ها به این نتیجه می رسیم که وقتی اندامهایمان بصورت هماهنگ آواز می خوانند ما سلامت هستیم و وقتی که آنها خارج از تنظیمشان آواز می خوانند ما احساس بیماری می کنیم.

و این داستان شگفت انگیزتر می شود اگر بدانیم که تمام سلولهای بدن یک موجود زنده، دارای یک نوع DNA منحصر به فرد هستند و DNA هر موجود (با وجود زبان و ساختار مشترک)، با DNA دیگری متفاوت است و این بدین معناست که در هر موجود زنده آهنگی ویژه نوشته شده است و در تمام هستی، همه مشغول نواختن آهنگی منحصر به فرد هستند. تصور کنید چگونه «100 تریلیون سلول در بدن هر انسان در حال خواندن آوازی یگانه هستند و شاید این آواز، هم آوا با آواز کهکشان پرسیوس باشد! چرا که نه؟ موسیقی دان و رهبر ارکستری که نتها را در آغاز آفرینش نوشته است یکی بوده و یکی هست.

نکات جالب توجه دیگری نیز در این تحقیقات و یافته ها وجود دارد. هر چه موجود از نظر تکاملی (تکامل در زیست شناسی) پیشرفته تر بوده، موسیقی DNA آن نیز پیچیده تر شده است. یک جاندار تک سلولی با داشتن DNA کمتر و پروتئین های محدودتر، موسیقی ساده تری ایجاد می کند. در حالیکه در انسان، هر ژن (و پروتئین مربوط به آن) خود، آهنگی پیچیده می سازند و بدین سان، هر انسان تبدیل به کنسرت باشکوهی می شود، در حالیکه خود در کنسرت آفرینش یک آهنگ است.

و راستی در کنسرت بزرگ جهان ما آهنگ را چقدر هم آهنگ می نوازیم؟ آیا، هم آواز با هستی و خیره به دستان رهبر ارکستر می نوزایم؟ آیا با هر حرکت آرام او، آرام و با هر اشاره سریع، تند می زنیم؟ شاید هم ساز خودمان را می زنیم؟

سایت هایی که می توانید در آنها اطلاعات بیشتری در مورد این موضوع پیدا کنید و به موسیقی دی ان ای گلبولهای قرمز و بعضی دیگر از انواع سلول ها گوش دهید:

www.oursounduniverse.com

www.dnamusic.com

www.nsliy-genetics.org/danmusic

1- مقاله آوای علم، روزنامه گلدن برید، دسامبر 2003

2- Divid dimmer

3- Susan Alexjander

4- Susumu Ohno

5- روش آزمایش به این صورت بود که ارتعاشات با استفاده از اسپکترومتر مادون قرمز اندازه گیری می شوند. با قرار دادن هر بخش از DNA در مقابل اشعه مادون قرمز و اندازه گیری طول موج اشعه جذب شده، این کار انجام شد و سپس نسبتهای فرکانس نوری به فرکانس صوتی تبدیل شد.

پ.ن: من آهنگ و از این آدرس دانلود کردم :

http://www.4shared.com/dir/36133079/c5fd0ab0/weblog.html

سمپادی هرجا که هستی روزت مبارک

سلام!

نمیدونم چرا هر مناسبتی که به ما مربوط میشه رو تو تقویم ثبت نمیکنن... شاید به این خاطر که چون خیلی مهم هستند و همه میدونند دیگه نمیخوان تقویم شلوغ بشه واسه همین نمینویسند شاید هم حسودیشون میشه کی میدونه؟؟؟ 

 روز سمپاد رو که اتفاقا تو تقویم هم ثبت نشده ، به همه سمپادیا تبریک میگم

پ.ن۱: یکی از فواید این وبلاگ اینه که شما رو از مناسبت های ثبت نشده با خبر میکنه... برای پایداری و وبلاگ و فعال شدن نویسندگان خاموش صلوات!!!!

پ.ن۲: دوست داشتم متن طولانی تری بنویسم ولی وقت نشد...

ش.ن: سراب رد پای تو کجای جاده پیدا شد

         کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد...

امروز چه روزیست؟؟؟

سلام!!!

دیشب کلی نوشتم ولی پرید به علت تنبلی مختصر و مفید میگم:

روز دندانپزشک  ، روزی که در تقویم ثبت نشده رو به همه دندانپزشکان حال و آینده تبریک میگم

 

همصدایی ...

سلام!

تقریبا ۲ هفته ای میشه که دیگه گرد و خاک به سراغمون نیومده( نه اینکه نباشه،هست ولی غلظتش ۳۷ برابر حد استاندارد نیست) ولی هم من میدونم هم شما که دیر یا زود دوباره سر و کله ی این مهمون خود خوانده پیدا میشه و ما هم باید تلاشمون و کنیم تا اجازه ندیم هر کسی هر وقت خواست بیاد و آسایش و ازمون بگیره! 

من به این توجه نمیکنم که تو ۸ سال جنگ اهواز و آبادان و خرمشهر بیشترین آسیب و دیدند و بعد از این همه مدت جای ترکش ها روی دیوارها ی آبادان مشخصند! کاری هم به این ندارم که چند درصد از نفت کشور این شهرها تامین میکنند. آبی که حتی نمیشه باهاش دستامون و بشوریم چون خیلی ها بهش حساسیت داریم رو هم نادیده میگیرم فقط میگم به عنوان انسان حق داریم لااقل از هوای سالمی برای تنفس برخوردار باشیم. هوا برای نفس کشیدن! برای ما هر نفسی که فرو میرود پایان دهنده ی حیات است و چون برمیآیدقاتل جان! 

دوست خوبمون مرد جوان یه حرکتی رو شروع کردند و از خواننده های وبلاگشون و تمام وبلاگ نویس ها خواستن پستی رو به آلودگی هوای استان خوزستان و عدم توجه مسوولین اختصاص بدند که خوشبختانه هموطنای خوبمون استقبال کردند و مطالبی رو نوشتن. ازتون میخوام در ادامه این حرکت اگر میتونین مطلبی راجع به این موضوع بنویسین شاید صدامون به جایی رسید! امیدوارم بتونیم این لیست و طولانی تر کنیم.

شعر نوشت:

آخرین سنگر سکوته   حق ما گرفتنی نیست

آسمونشم بگیری     این پرنده مردنی نیست

آخرین سنگر سکوته   خیلی حرفا گفتنی نیست

ای برادرای خونی       این برادری تنی نیست

این هم لینک مطالب دوستانی که همراهی کردند:

۱- ستاره خانوم با مطلبي تحت عنوان "یک قرار وبلاگی!"

۲- آقاي كاپيتان براد با مطلبي تحت عنوان "هيچ حواستان هست ؟"

۳- وارش خانوم با مطلبي تحت عنوان" آيا حق تو اين است ؟"

۴- غزلك خانوم با مطلبي تحت عنوان "به کدامین گناه؟"

۵- آقاي كاكا جنوبي با مطلبي تحت عنوان "گرد وغبار جان حالت چطوره ؟"

۶- آقاي سينيور اخوانيه با مطلبي تحت عنوان" حماسه ي خاك ِ سبز"

۷- سحر خانوم با مطلبي تحت عنوان" امان از این گرد و غبار!!!امان از دست...!!!"

۸- آقاي اميد20 با مطلبي تحت عنوان "بازتاب"

۹- خانم معلم با مطلبي تحت عنوان "کلیک کن اگه برات مهمه که آسم نگیری!"

۱۰- آقاي محمد آرمان با مطلبي تحت عنوان "میزبانی خاك، میزبانی مرگ"

۱۱- آقاي غوزك با مطلبي تحت عنوان" خاك در مشت ... خاك در چشم و خاك در جيب ..."

۱۲- گردآفريد خانوم با مطلبي تحت عنوان "مشکل تو مشکل من هم هست هموطن"

۱۳- آوا خانوم با مطلبي تحت عنوان "نمك نشناس"

Likemoon -۱۴ عزیز با مطلبی تحت عنوان "ای خاک همه بهانه از توست!"

۱۵- بچه سمپادی با مطلبی تحت عنوان "یه کم توجه لطفا!!!!"

۱۶- نسرین خانم با مطلبی تحت عنوان "..."

۱۷ - آقاي سعيد خاطرات با مطلبي تحت عنوان گرد و خاك، نوعي حبس تعزيري

 ۱۸- خانم معلم با مطلبی تحت عنوان "از آسمون... میاد"

۱۹- آقاي عرعري با مطلبي تحت عنوان آسمان آبی ات کو؟

۲۰- خاله ي سه حرفي با مطلبي تحت عنوان شاید کسی فکری کنه

۲۱- آقاي سعيد با مطلبي تحت عنوان آنجا که حتی نفس کشیدن را هم حرامشان کردند!

۲۲- مهرشيد خانوم با مطلبي تحت عنوان برای شهر تو، هم وطن

۲۳- آقاي پسركي دويست توماني با مطلبي تحت عنوان درد نفس کشیدن

۲۴- علمي(ستاره) خانوم با مطلبي تحت عنوان سهم مردم جنوب از هوای پاک!!!

۲۵- آقاي روح الله با مطلبي تحت عنوان  خارج از محدوده!

برای همصدا شدن با ما و به امید اینکه این حرکت به جایی برسه روی لوگو کلیک کنید و کد اونو رو در قسمت ویرایش قالب وبلاگتون بذارید!

قلت

سلام!!!

بالاخره تمام شد.... واقعا دیگه تحملش و نداشتم همش استرس... استرس جزوه نگرفته استرس درس نخونده استرس سوالایی که بلد نیستی و نهایتا استرس نمره که هنوزم ادامه داره!!!

 تو این ایام یه چیزایی دیدم که حیفم اومد ننویسم .... غلط املایی اونم از نه از نوع ( گذار و گزار یا خاست و خواست ) وحشتناک تر واسه مثال چند نمونه اش و میذارم قضاوت با خودتون. تازه من فقط اینا رو یادم مونده و البته ممکنه  کلماتی  غلط بودن و چون من خودم هم بلد نبودم متوجه نشدم! ولی بعد از دیدن اینا یادی از دیکته های دبستان و راهنمایی و املاهای کنکور بکنید!!!

ارزه ی آنتی ژن ( عرضه )

در غالب یک ژن (قالب)

وارانه (وارونه)

پی نوشت:

هزاران بار ما را سوخت حریق حادثه تا مرز خاکستر

ولی ما نسل سیمرغیم که از خاکستر خود میگشاید پر

طلوع تازه ی سیمرغ در راه است

همین فردا که می آید

سحر پایان تاریکیست و این دیری نمی پاید!

از هر دری سخن!!!

سلام

بالاخره امتحان ايمني را داديم... البته با خودمان عهد بسته بوديم 3 روز را كامل درس بخوانيم و بيخيال نت شويم ولي لعنت بر شيطان رجيم كه ما را وسوسه ميكرد ما براي آنتراكت هم كه شدي سري به وب ميزديم... دوستان هم منتظر بودند درست قبل از امتحان ما up كنند ولي خب هرجوري بود با سواد ايمني در حد اكابر امتحان را داديم بد و خوبش را خدا ميداند و در حال حاضر استاد چون بعد از امتحان كلاس را دودر نموده و پاسخ ها را با استاد كه بماند حتي با دوستان هم چك نكرديم... اين ترم از مدل دانشجوي منضبط  خارج شده ايم و با خوشي روزگار ميگذرانيم تازه اش هم يك غيبت ايمني داريم !!! نكته عجيب اينجاست كه ما ترم قبل حتي يك جلسه هم غيبت  نداشته ايم و يك غيبت ايمني + يك جلسه دودر ايمني+ دير رفتن سر كلاس ميكروب پيشرفت قابل ذكري ميباشد.

احساس ميكنيم يك باسيل سياه زخم  دارد در ريه مان خانه ميسازد و تشكيل زندگي ميدهد... آخر هفته پيش در همان كلاس ميكروب كذايي از سياه زخم اسمير تهيه نموديم و حواسمان نبود با فاصله 1 سانتي از پتري تنفس مي نموديم... استاد فرموده اين نمونه ها مستقيما از بيمار گرفته شده و ما امكانات تضعيفشان را نداريم مريض شديد مسئوليتش با خودتان و بدانيد و آگاه باشيد كه مرگ و مير در سياه زخم ريوي 100% ميباشد ( اين را در لحظه اي كه handsfree را از گوشمان درآورده بوديم از استاد تئوري شنيديم)  استاد اين جلسه زمين تا آسمان با استادهاي تاريخي قبل فرق داشت اين يكي از آينده آمده بود و به محض شروع درس صداي پچ پچ و خنده ي  جنابان همكلاس بلند شد و با جمله ي بچه ها اگه سوالي دارين از خودم بپرسين و سوال بيربط يكي از بچه ها سكوت بر كلاس حكم فرما شد و استاد در بين درس جمله هايي مانند به ميكروسكوپ دست نزن... پتري رو بعد خودم بهت نشون ميدم... ساكت لطفا ( درصورتي كه هيچكس حرف نميزد) ضميمه ميكردند.  

لطفا يه نفر به استاد انديشه عرض نمايد اگر ميخواهي در كلاس مباحثه راه بيندازي نياز نيست دم به دقيقه تاكيد كني: به خودش نگاه كن.. براي خودش توضيح بده... حالا از استاد اصرار از آن جناب بيچاره انكار كه حالا من كلي صحبت ميكنم و ما از اينور ميخنديديم و در دل به استاد التماس ميكرديم بابا بيخيال.... خلاصه با اينكه به دليل بيان افاضات در كلاس نشان "چ" ( البته سيستم نمره دهي اين استاد خيلي خاصه اونايي كه باش كلاس داشتن ميدونن) گرفتيم  ولي پشت دستمان را داغ كرديم كه ديگر سر كلاس صحبت نكنيم!!!

اين ترم عضو جديدي به كلاس اضافه شده و ما تا به حال نميدانستيم كه درس خوان است و چند روز پيش سوالي از ما پرسيد در حد چي!!!!! سوال از جزوه ي جلسه آخر بود و ما هنوز اندر خم جلسه دوم بوديم.... اينجا بود كه فهميديم به ظاهر نبايد قضاوت كرد و اگر بخواهيم دست روي دست بگذاريم ترو آينده همين جايي كه اين ترم هستيم هم ديگر نيستيم.... ما متنبه شده ايم و تصميم گرفتيم درس بخوانيم!!!!

پي نوشت: فكر نكنيد خدايي ناكرده ما دانشجوي بدي شده ايم ( آيكون شكست نفسي ) ولي خب واقعا بعضي استادا و كلاسا ارزش رفتن و گوش دادن نداره و جز مشوش شدن ذهن هيچ نتيجه اي نميگيريم ( اين ترم خيلي از دوستان ما به اين نتيجه رسيده اند و راه به راه كلاس فيزيك پزشكي دودر ميكنند به قول يه نفر: خودشون ميدونن كيان!)

پي نوشت براي يك دوست (از طرف همه ) :

چون هيچ راه ديگه اي نبود كه بهت جواب بديم تو اين پست برات مينوسيم :

اول اينكه خيلي ممنون كه بهمون سر ميزني و توجه داري... از همون هفته هاي اول شروع به كار وبلاگ باهامون همراه بودي و كمكمون كردي...

دوم اينكه ما هم سردرگميم كه چرا خودت و معرفي نمي كني ولي خواستيم هرجور كه خودت راحتي بنويسي( آيكون اينكه اصلا فكر نكني ما داريم از كنجكاوي تلف ميشويم)

سوم اينكه اميدوارم از اينكه اينجا برات نوشتيم ناراحت نشي ....

 

ماجرای درس خوندن من!!!

بعد از يك ماه خوش گذروني و ساعت 12 و بعضا 10 خونه رفتن بالاخره كلاساي عملي ما هم شروع شد و در همين حين استاداي محترم تصميم گرفتن كه ازمون ميان ترم و كوئيز بگيرن... ديروز از همون ساعت 8 صبح سر كلاس فيزيك پزشكي تو فكر اين بودم كه ظهر برم خونه و بخوابم حدود بعد از آنتراكت بود و من با چشمان باز خواب بودم البته جزوه هم مينوشتم كه يهو استاد به خاطر حرف زدن بچه ها عصباني شد (احتمالا همه عصبانيتش و ديدين) بعد از 4-5 دقيقه كه به دعوا و تشر و نهايتا نصيحت گذشت و خواب و كلا از سر من پروند رو كرد به ما و گفت: با عرض معذرت از شما به نظر مياد اين وريا مودب هستند

ساعت دوم كه ديگه... ميكروب عملي تو محيط آزمايشگاه و اون استادايي كه انگار از ميان صفحات تاريخ بيرون اومده بودند احساس كردم 40 سال به عقب برگشتم! ولي موقع درست كردن محيط كشت و كار با ترازو به لطف بچه ها كلي خنديديم !!!

داشتم با شادي به خاطر اينكه ساعت 4 ميرم خونه و ميخوابم ميرفتم ناهار بخورم كه يه دفعه جناب نماينده با ناباوري به طرفمون اومد و گفت : شما ميدونين فردا از كل ايمني امتحان داريم؟ ما:تو رو خدا كنسلش كنين اونم گفت استاد گفته كه قبلا بهمون اعلام كرده كه امتحان داريم خلاصه سرتون و درد نيارم مراجعات فردي و گروهي به اتاق استاد به نتيجه نرسيد و بنا شد ما امتحان بديم ولي فقط از سه مبحث ولي بچه ها قرار گذاشتن كه هيچ كس نخونه و همه سفيد بدن.

من ساعت 4 سرخوشانه به محض اينكه رسيدم خونه انگار نه انگار كه خوابم مي اومد نشستم پاي pc وبلاگ کلاس و up كردم و تو نت گشتم. ساعت 7 رفتم بخوابم كه يكي از دوستان تماس گرفتند: چه نشستي كه بچه ها ميخوان بخونن!!! من: من فعلا خوابم مياد بعدا تصميم ميگيرم!!! بماند كه ما، قبل و ميان و بعد خواب چه قدر با بچه هاي همشهري  sms رد و بدل كرديم مبني    بر اينكه ميخواي چي كار كني؟ تو ميخوني يا نه؟ آخه مثلا قرار بود كسي نخونه... منم ساعت 10.30 تا 1 جزوه هايي رو كه همون روز از پزشكيا گرفته بودم خوندم و دوباره نتونستم بر خواب غلبه كنم

امروز موقع امتحان :

يكي از بچه ها : هيچكس ننويسه حتي اسماتون رو هم ننويسين! استاد اومد تو كلاس و ما رو بيكار ديد گفت چرا جواب نميدين؟ ما : بلد نيستيم! همون يكي: بچه ها اسماتون و بنويسين! بار ديگه استاد وارد شد و تكرار جمله قبل! 2باره همون : سه تا سوال تستي رو گزينه 4 بزنين كه خالي نباشه! نكته جالب اينه كه يه سوال سه گزينه اي بود!!! استاد براي بار سوم وارد كلاس شد و 3 باره همون گفت : هرچي بلدين جواب بدين!!!

هماهنگي كلاس ما رو دارين؟؟؟ خودم كه شيفتش شدم به قول يكي از بچه ها خوبه واسه ورودی ۸۸ دوره بذاريم بهشون ياد بديم چه جوري با هم هماهنگ باشن....

معنی تنهایی

 

دخترک پرسید: معنی تنهایی چیست؟

خواستم بگویم معنی تنهایی ماهی در تنگ بلور است.

معنی تنهایی قناری در قفس است.

معنی تنهایی بادبادکی است که نخش از دست کودکی رها شده است.

معنی تنهایی گل رز در گلدان آب است.

معنی تنهایی .....

به چشمان امیدوارش نگاه کردم و گفتم : اگر پنجره قلبت را به بیرون باز کنی تنهایی هیچ معنایی ندارد!!!

به راستي معني تنهايي چيست؟؟؟ 

دانشجوی درسخوان

مطلب زیر و دوست ناشناختمون برامون فرستاده چون مناسب حال و هوای این روزها بود تو این پست گذاشتم شما هم بخونید:

یک دانشجوی با استعداد!!معتقد است در 365روز سال،روزی برای درس خواندن وجود ندارد البته برای خود دلایلی هم دارد که با هم میخوانیم:
"هر سال 52جمعه دارد .واضح است که جمعه ها برای استراحت هستند،روزهای باقیمانده سال :313روز"
"50روز تعطیلات تابستانی داریم که هوا بسیار گرم و درس خواندن طاقت فرساست، روزهای باقیمانده سال:263روز"
"8ساعت در روز میخوابیم که در سال میشود 122روز، روزهای باقیمانده سال :141روز"
"1ساعت در روز برای ورزش و بازی که البته برای سلامتی مفید است یعنی 15روز در سال ،روزهای باقیمانده سال:126روز"
"2ساعت در روز برای غذا خوردن و ریزه خواری ! یعنی 30روز در سال ،روزهای باقیمانده سال: 96روز"
"1 ساعت در روز برای صحبت کردن چون انسان موجودی اجتماعی است ،یعنی 15روز در سال ،روزهای باقیمانده سال :81روز"
"در سال حداقل 35روز امتحان برگزار میشود ،روزهای باقیمانده سال :46 روز"
"40روز تعطیلات رسمی و زمستانی داریم ،روزهای باقیمانده سال :6روز"
"حداقل سه روز برای احتمال ابتلا به بیماری، روزهای باقیمانده سال:3روز"
"حداقل 2روز برای دیدن فیلم و گردش و تفریحات دیگر ،روزهای باقیمانده سال:1روز"
آن یک روز هم روز تولد شماست چطور میتوانید آن روز درس بخوانید........

باران

سلام

چون احتمالا بقیه بچه ها دارن درس هاشون و دوره می کنند که آماده برن سر کلاسReading a Book اینه که این چند تا پست و من گذاشتم Computer

پی نوشت: اگه تا سه روز دیگه خبری ازم نبود بدونید بچه ها یه بلایی سرم آوردن

باران بارید، پسر گل فروش گفت : وای نه بارون و دوید تا سر پناهی پیدا کند.

باران بارید، پیرمرد کشاورز سرش را رو به آسمان بلند کرد و گفت : خدایا شکر!

باران بارید، زن تعدادی ظرف آورد تا زیر ترک های سقف بگذارد.

باران بارید، دختر لب پنجره اتاقش نشسته بود و گفت : وای چه هوای قشنگی!

باران بارید و مرد سرود : چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید ..... چترها را باید بست زیر باران باید رفت.

 

به مناسبت شبهای قدر

 خدایا...

تو تنها کسی هستی که هرگاه صدایش کردم پاسخم را داد

تو تنها کسی هستی که مرا با تمام نقصهایم دوست دارد

ومن ، انسان ، تنها مخلوقی هستم که به تو پشت کرد

تنها مخلوقی که صدایش کردی و پاسخت را نداد

خدایا...

اگر آدم و حوا  با خوردن سیبی از بهشتت رانده شدند

پس من که بسیار میوه های ممنوعه خورده ام چه جایی در بهشت تو دارم

اگر جزای خوردن سیبی که تو منع کردی سرگردانی در زمین است 

پس جزای نافرمانی های من چیست؟؟؟

خدایا...

رحمتی را که بارها و بارها در کتابت مژده دادی شامل حالمان کن

که من در برابر عرش بی کرانت هیچم

در برابر عظمتت هیچم

در برابر رحمتت هیچم...

زندگی زیبا

شاید نتوانم زیبا بنویسم اما می توانم زیبا فکر کنم...

شاید نتوانم زیبا بکشم اما می توانم زیبا ببینم...

شاید نتوانم زیبا بنوازم اما می توانم زیبا گوش دهم...

من میتوانم زیبا فکر کنم ، زیبا ببینم و زیبا گوش دهم ...... پس می توانم زیبا زندگی کنم !

آموخته ام....

آموخته ام که.....


آموخته ام که: بهترين کلاس درس دنيا کلاسي است که زير پاي خلاق ترين فرد (خالق يکتا) است
آموخته ام که: مهم بودن خوب است ولي خوب بودن از آن مهمتر
آموخته ام که: تنها اتفاقات کوچک زندگي است که زندگي را تماشايي مي کند
آموخته ام که: خداوند متعال همه چيز را در يک روز نيافريد پس چطور مي شود من همه چيز را در يک روز بدست آورم
آموخته ام که: چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد
آموخته ام که: در جستجوي محبت و خوشبختي زماني براي تلف کردن وجود ندارد
آموخته ام که: اگر در ابتدا موفق نشدم با شيوه جديدتر دوباره بکوشم
آموخته ام که: موفقيت يک تعريف دارد « باور داشتن موفقيت»
آموخته ام که: تنها کسي مرا شاد مي کندکه گويد تو مرا شاد کردي
آموخته ام که: گاهي مهربان بودن بسيار مهمتر از دوست بودن است
آموخته ام که: هرگز نبايد به هديه اي که از طرف کودکي داده مي شود نه گفت
آموخته ام که: در آغوش داشتن کودکي به خواب رفته يکي از آرامش بخش ترين حس هاي دنيا را درون آدمي بيدار مي کند
آموخته ام که: زندگي مثل طاقه پارچه اي است هر چه به انتهاي آن نزديکتر مي شود سريعتر مي گذرد
آموخته ام که: بايد شکر گزار باشيم که خدا هر آنچه را که مي طلبيم به ما نمي دهد
آموخته ام که: وقتي نوزادي انگشت کوچکتان را در مشت کوچکش مي گيرد در واقع شما را به اسارت زندگي مي کشد
آموخته ام که: هر چه زمان کمتري داشته باشيم کارهاي بيشتري انجام مي دهيم
آموخته ام که: هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمکش نيستم دعا کنم
آموخته ام که: زندگي جدي است ولي ما نياز به دوستي داريم که لحظه اي با او از جدي بودن دور باشيم
آموخته ام که: تنها چيزي که يک شخص مي خواهد فقط دستي است براي گرفتن دست او و قلبي براي فهميدنش
آموخته ام که: لبخند ارزانترين راهي است که مي توان با آن نگاه را وسعت بخشيد
آموخته ام که: باد با چراغ خاموش کاري ندارد
آموخته ام که: به چيزي که دل ندارد نبايد دل بست
آموخته ام که: خوشبختي جستن آن است نه پيدا کردن آن

 

داستانک

برای سحر از خواب بیدار شد. اول تلوزیون و روشن کرد. روحانی گفت : در ماه رمضان انسان ها باید سعی کنند عادت های بد مثل دروغ ، تهمت و ریا را کنار بگذارند..... رو کرد به زنش و گفت : با شماس هان... یاد بگیر اینقدر با مادر، خواهرت نشین غیبت کن. صبح که رسید شرکت خبر استخدام کارمند جدید به گوشش رسید . به همکاراش گفت : شرط می بندم این پسره از فامیلای رئیسه. به ما میگه به خاطر رابطه کسی رو انتخاب نمی کنم ولی همش شعاره... حالا معلوم شد چرا نمی خواست پسر خواهر من و که این همه سفارشش و کرده بودم استخدام کنه. نزدیکای ظهر تو راهرو رئیس شرکت و دید و گفت: سلام آقای رئیس نماز و روزه هاتون قبول. این جوونی که تازه استخدام کردین خیلی لایق و با کفایته همیشه درایته شما رو واسه استخدام کارکنان تحسین می کنم. موقع اذان ظهر بلند شد و گفت: آقایون من می خوام برم نماز بخونم آخه تو ماه رمضون همیشه نمازام و اول وقت می خونم. چند نفری تو نماز خونه بودند تصمیم گرفت چندتا از مستحبات و هم به نماز معمولش اضافه کنه ماه رمضون بود دیگه.... در طول نماز داشت به این فکرمیکرد که بره پیش رئیس و بهش بگه که همکارش که چند هفته پیش ترفیع گرفته بود چند وقتیه دیر می آید سرکار ولی چون زنش مریضه بقیه چیزی به رئیس نمیگن البته قسمت آخرش و حذف می کرد. موقع افطار روحانی توی تلوزیون داشت درباره ی شرایط قبولی روزه و کارهایی که روزه را باطل میکنه صحبت میکرد. داد زد : ما که اینا رو می دونیم بچه بزن اون شبکه سریال ببینیم.

فرهنگ

اگر مریض شدی برو پیش دکتر چون دکترا باید زندگی کنن....

اگر رفتی پیش دکتر برو داروهات رو بگیر چون داروسازها هم باید زندگی کنن.....

اگر داروهات رو گرفتی نخورشون چون خودت هم باید زندگی کنی.....

پسا پس روز پزشک و پیشا پیش روز داروساز و تبریک میگم

ولی موضوع مهم تر..............

در هفته دولت وبلاگ ما هک شد و دولت دوستان عکس دکتر رئیس دولت رو بالای وبلاگ گذاشتن.

ما طرفدار هیچ حزب یا گروه سیاسی خاصی نیستیم ! هک شدنمون رو هم گذاشتیم به پای اینکه بعضی ها می خوان ابراز وجود کنن.

پی نوشت: بچه زدن ندارد....

توصيه

سلام متن زير و تازگي تو يه كتاب خوندم توصيه به آدماييه كه مي خوان زندگي آگاهانه ولي آروم و بي دردسر داشته باشند: اجازه ندهيد كسي مسلط به ذهن و بدنتان شود. كاملا مواظب باشيد كه ذهنتان از هر قيدي رها باشد. ممكن است يك نفر مردي آزاد باشد ولي حتي از يك بنده هم اسيرترباشد. گوشتان را به مردم بدهيد ولي قلبتان را نه. به كساني كه صاحب قدرت هستند احترام بگذاريد ولي كوركورانه از آنها اطاعت نكنيد. بر اساس منطق و استدلال قضاوت كنيد ولي نظر ندهيد. هيچ كس را برتر از خود ندانيد ، هر رده و مقامي كه مي خواهند داشته باشند. با همه منصفانه رفتار كنيد و گرنه انتقام مي گيرند. مواظب پولتان باشيد. محكم به اعتقادادتان بچسبيد ، آنوقت ديگران به حرف هايتان گوش ميكنند. در مواقع عشق و عاطفه ...... رو راست باشيد. اين قويترين وسيله براي گشودن قلبها يا بدست آوردن بخشش است.