سلام!

اول باید از سحر معذرت خواهی کنم چون قصد داشت پست قبل آخرین پست امسال باشه!

اونقدر حرفای ناگفته و فکرای درهم و بر هم تو ذهنم هست که میشه ازش یه سریال ساخت از اونایی که هیشکی نمیفهمه منظورش چی بوده و اول و آخرش چی شد ولی محض ادعای روشنفکری هم که شده کلی ازش تعریف میکنند( این روزا زیاد به یه همچین آدمایی بر میخورم به گمونم دارم خودمم همین جوری میشم!) از آخرین پستی که نوشتم 7-8 ماهی میگذره تو این مدت بارها یه چیزایی اونقدر ذهنم و مشغول کرد که مجبور شدم بنویسمشون ولی آخرش انگشتم و میذاشتم و رو back space  و همش پاک  میشد. بار اول به خاطر این بود که احساس کردم چون اینجا رو همه میخونن نباید بعضی چیزا رو نوشت و لی بعد فهمیدم این جوری بیشتر بهم آرامش میده ( شاید یه نوع مرضه خاصه نمیدونم) خلاصه این جوری شد که بارها و بارها نوشتم  ثبت نکردم( خوش به حال شما شد).

هرچی فکر میکنم میبینم تو زندگیم هیچ کار مفیدی به جز درس خوندن انجام ندادم حتی محض رضای خدا نرفتم دنبال اینکه یکی از استعدادهای نهفتم و شکوفا کنم ( خودشیفته خودتی) و این جوری شده که بعد از 20 سال زندگی هیچ گونه هنری نداریم به جز خوندن اونم نه آواز بلکه درس! آقای نظری میگفت شماها رو واسه درس خوندن آفریدن هیچ کاریشم نمیشه کرد حالا به حرفش رسیدم! ( دلم واسش یه ذره شده ولی از اونجایی که بسیار موجود خونگرم و  معاشرتی هستم بعد از کنکور هنوز دیدنش نرفتم)

قبلا بچه ها به من میگفتن اینجا که شده وبلاگ تو همه اونایی که کامنت میذارن دوستای خودتن! اون موقع میگفتم چه فرقی میکنه دوست من و اونا نداره ولی حالا احساسشون و درک میکنم  به جز بچه های خودمون دیگه هیچ کدوم از کسایی رو که کامنت میذارن نمیشناسم یه جورایی غریبی میکنم البته جهت رفع این حس تو این 2-3 روز بیکاری پست های آخر چند تا از لینکارو خوندم الان کم کم دارم با محیط آشنا میشم)

-از اول که شروع کردم به نوشتن داشتم به این فکر میکردم که بالاخره اون هویجایی که یه زمانی خوردم رو سوی چشمام تاثیر گذاشته و دیدم شفاف شده الان یادم اومد آبجی کوچیکه مانیتور و تمیز کرده)

ستاره گفتی از دندون پزشکی بگم: مزایای این رشته و شان و شخصیت دندونپزشکا اونقدر واضح و مبرهن میباشد که نیازی به تعریف نیست)  جدیدا فیلمی رو شده که بنده توش بیان افاضات نمودم و فرمودم با دندانپزشک آینده صحبت میکنید حالا مال کی ؟ پنجم دبستان گویی) اون موقع ها که بچه بودم و آرزوهام به اندازه ی دیده هام بود هروقت از در دانشکده دندون پزشکی رد میشدم آرزو میکردم دانشجوی اونجا باشم از شانس ما تو همون دوران جاهلیت یه فرشته ای صدامو و شنید و آمین گفت و ما موندگار همین شهر شدیم! اینا که گفتم به دندونپزشکی چه ربطی داشت نمیدونم ولی کلا بدونید که دندونپزشکی خیلی رشته ی خوبیه! ما اهل بازار گرمی نیستیم چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است!

نمیدونم چرا حس کردم این آخر سالی باید بیام و یه چیزی بگم ! حالا که دوباره دارم میخونم میبینم اینا اصلا چیزایی نبود که میخواستم بگم ( گاهی خیلی محافظه کار میشم که تجربه بهم ثابت کرده لااقل تو این وبلاگ خیلیم خصوصیت بدی نیست) خلاصه همتون میدونید که باید لحظه تحویل سال دعامون کنید حالا اگه اون موقع هم نشد بعدش که یادتون اومد قضاش و به جا بیارید کلا دعا کنید دیگه هروقت شد شد!  

با خدا نوشت:  یه اتفاق خیلی خوب داره میافته خوب و مهم ! امیدوارم همو نطور که فکر میکنم خیر باشه 1 خدایا اینجا نوشتم که بیشتر حواست باشهJ

قدیمیه ولی این روزا زیاد گوشش میدم:

 دارن یه برجی  میسازن با ده هزارتا پنجره میگن که قد برجشون از آسمون بلندتره

برای ساختنش هزار هزار درخت و سر زدن پرنده های بی درخت از این حوالی پر زدن

میگن که این برج بلند باعث افتخار ماست حیف که کسی نمیدونه خونه ی افتخار کجاست

باعث افتخار تویی دختر توی کارخونه  که چرخ زنده موندن و دستای تو می چرخونه

باعث  افتخار تویی سپور پیر ژنده پوش نه این ستون سنگیه لال بدون چشم و گوش!

اینم لینک دانلود دوست داشتین گوشش بدین ضرر نمیکنین!

-ترانه ی برج! البته بهتره اینرو هم بگم که این ترانه رو رضا یزدانی در اعتراض به ساخت برج میلاد خوند ولی حالا کنسرت هاشو و همونجا برگذار میکنه آدم میمونه حس و حال ترانه رو باور کن یا کنسرت هاش و ...... 

تا سال دیگه خدا نگهدار همتون!