پدر....
امشب بهانه ای شد برای آغاز من. میلاد حضرت علی(ع) را به همه و روز پدر را به پدران نازنین ایران زمین تبریک می گویم.
شعری زیبا رو از وبلاگ باغ دوستی براتون نوشتم . در مورد عزیزانی که پدر از دست داده اند، اما پدر اونها بخاطر دفاع از این دیار رفتنی شده اند. این شعر رو تقدیم می کنم به همه دخترانی که به هر دلیلی از پدر دور هستند .

ای پیش پرواز کبوترهای زخمی !
بابای مفقود الاثر! بابای زخمی !
دور از تو سهم دختر از این هفته هم پر!
پس کی ؟! کی از حال و هوای خانه غم پر؟!
تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی
یک قاب چوبی روی دست میخ بودی
توی کتابم هر چه بابا آب می داد
مادر نشانم عکس توی قاب می داد
اینجا کنار قاب عکست جان سپردم
از بس که از این هفته ها سرکوب خوردم
من بیست سالم شد هنوزم توی قابی !
خب یک تکانی لا اقل مرد حسابی !
یک بار هم از گیر و دار قاب رد شو!
از سیم های خاردار قاب رد شو!
برگرد ! تنها یک بغل بابای من باش !
ها ! یک بغل برگرد ! تنها جای من باش
ای دست هایت آرزوی دست هایم
ناز و ادایم مانده روی دست هایم
شاید تو هم شرمنده ی یک مشت خاکی
یک مشت خاک بی نشان و بی پلاکی
عیبی ندارد خاک هم باشی قبول است
تنها تلاشش انتظار است و سکوت است
امشب عروسی می کنم جای تو خالی
پای قباله جای امضای تو خالی !
ای عکس هایت روی زخم دل نمک پاش
یک بار هم بابای معلوم الاثر باش یاعلی
التماس دعا
سلام